عاشقم ... عاشق عشق ... عاشق هر چه که نام توست بر آن
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. تو زندگیم چقدر غمه دلم گر فته از همه ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی میگم من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم ا مشب از اون شباس که من دوباره دیوونه بشم تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم امشب از اون شباس که من دلم می خواد داد بزنم تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم از این همه دربه دری تو قلب من قیامته چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته از این همه در به دری به لب رسیده جون من به داد من نمی رسه خدای آسمون من خدایا سرده این پائین ازاون بالا اگه میشه نگاه کن یه کاری کن اگه میشه فقط گاهی خودت قلبمو هـ هـ هـ هـ هـ ها کن خدایا سرد این دستهام از اون بالاخودت ببین داره می لرزه مگه حتی همه دنیا به این دوری به این سردی می ارزه ؟؟؟؟ تمومش کن دیگه بسه شدم از زندگی خسته یه زخمی دارم از دردش میسوزم و می خوام ....... می خوام بمیرم یه زخمی دارم از دردش هنوزم که هنوزه من می سوزم خدایا من دارم میام یه کم با من مدارا کن شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منم یه گوشه جا کن دیگه از دنیا بریدم دلم خیلی گرفته تو کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد اينا يه يادگاري توي خاطره هاته ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ، بياد هزار تا مهمون تولدت مبارک عزیزترینم ... دلم پرواز می خواهد... ... دیگر کوله ام خالیست... ... دیگر صدای باران هم درمان نیست... ... باید بروم... ... جای من اینجا نیست... ... بروم آنجایی که باران از اوست... ... جایی فراسوی ابرها... ... آنجا که سنگها هم نفس می کشند... راهها به دو راهی ختم نمی شوند... ... و دستها تنها برای دستگیری دراز می شوند... ... و آغوشها تنها برای نوازش باز می شوند... ... آنجا که بوی یاس را به ارزش محبت می فروشند... ... و آنجا که مردمش می دانند... خط گندم يعنی ... نيمی بردار و نيمی ببخش... ... آنجا که روح... جسم را نگه می دارد.. و آنجا که آبی نیست ... آبی تر است... ... آنجا که دیگر نفس نیست... ... همه اش عشق است و عشق است و عشق... اما نه.... ... هنوز قلم به دستانم چسبیده... ... انگار هنوز هم باران درمان است... رهگذر...دیگر چیزی از کوله ات باقی نمانده... گویی پایان راهی... ... یادت باشد... در انتظار باران باشی... کفشهایت تشنه اند... یادم باشد... در انتظار آسمان بنشینم.. خاک همیشه خشک است... یادم باشد... در انتظار خورشید بنشینم .. ماه همیشه تاریک است... یادم باشد...در انتظار گندم بنشینم نان همیشه تلخ است... یادم باشد... در انتظار نگاه بنشینم… زبان همیشه دروغ است... یادم باشد... در انتظار دوست بنشینم بی گانه همیشه خسته است… ... یادم باشد ... در انتظار او بنشینم او همیشه هست… همیشه مهربان است... بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی… تکلیفِ رنگ موهایت در چشمانم روشن نبود تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم تکلیفِ شمع های روی میز روشن نبود من و تو بارها زمان را در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم و حالا زمان داشت از ما انتقام می گرفت باز کردم سلام کردی اما صدا نداشتی به آغوشم کشیدی اما سایه ات را دیدم که دست هایش توی جیبش بود به اتاق آمدیم شمع ها را روشن کردم ولی هیچ چیز روشن نشد نور تاریکی را پنهان کرده بود… بعد بر مبل نشستی در مبل فرو رفتی در مبل لرزیدی در مبل عرق کردی پنهانی، بر گوشه ی تقویم نوشتم: نهنگی که در ساحل تقلا می کند برای دیدن هیچ کس نیامده است دلگیر نیستم نه ! ولی می خواهم بگویم کوچه کوچه این دل خراب، سرشار از عطر نگاه توست عزیز دل ! تو آنجا نشستی، با لبخندی بر لبانت، آنگونه که نظاره گرم هستی، بر خود می لرزم. آخر تو از دور دستها که نه،! نزدیک_ نزدیک بر من می نگری و من هنوز از تو دورم، خیلی دور. خوب می دانی چقدر دلتنگتم و خوب می دانم این تنها تقصیر من است که تنهایم... کاش می شد دوباره دستانت را بگیرم و تا آن بالاها می آمدم و... اما نه، آنقدر از آنچه که گفته بودی دور گشته ام که دیگر در خواب هم نمی بینمت، تو هستی من توان دیدن ندارم. باور کن دلم آنقدر تهی گشته از بودنت که دارم به خود می لرزم و آرام آرام در این سیاهی غوطه ور می شوم. کاش بودی و می دیدی که با خود چه کرده ام، چقدر اتاق تنهایی ام را بزرگ ساخته ام،... اما چه می گویم تو که هستی، من توان دیدن ندارم. بگذار به یاد آن گذشته هایی که نمی دانم چگونه وچه زود گذشت، دوباره در پیشگاهت بنشینم و اشک ریزم شاید این اشکها به دادم برسند، نمی دانم شاید...! می بینی! دلم، دستم، حتی صدایم نیز، همه و همه می لرزند، هراس دارم، هراس دارم. بگذار یکبار دیگر آنگونه که می خواهم صدایت زنم و نامت را به فریاد کشم تا آرام گیرم... یکبار دیگر می گویم؛ دلگیر نیستم نه، ولی کوچه کوچه این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست، عزیز دل...! عموم دوستانی که معتقدند مرد مرد است و مرده و زنده اش ( ایرانی و فرنگی اش) یکی است این چند تفاوت بنیادین مرد ایرانی و سایر ملیت ها را اشاره می کنیم ، باشد که در تاریخ ثبت شود و مایه عبرت همگان گردد: مردهاي ايراني : 1- مرد ایرانی با شدت و حرارت جلو می آید. دست و دل باز است و در ابتدای رابطه غیرتش نمی گذارد شما دست تو جیب کنید ،روزی هشت بار زنگ می زند و ده تا اس ام اس می فرستد و دائم به بهانه هاي مختلف سر راه شما قرار ميگيرد و کلی حرف های قشنگ در گوشتان می گوید و همان بار اول به شما می گوید چقدر خوشگلی و از بار دوم به آسانی عزیز م و عسلم و عشقم صدایتان می کند . 2- مرد ایرانی برای بردن شما به رختخواب عجله ی بسیار دارد و بهترینش را هم همان اولین بار نشان می دهد ولی از این نقطه رابطه شما به سرعت وارد فاز نزولی یا معکوس ( خانمها دست اقایون رقص ، حالا بر عکس) می شود 3- بعد از خوابیدن با وی ، او فاتح شده و شما ...... شده اید در اینجا آن لاله رخ به سرعت به یاد می آورد که شما اونقدر ها هم خوشگل نیستید و دوست دختر سابقش شکل آنجلینا جولی بوده و ننه اش براش فلانی را پسند کرده است . در ضمن حقوق زن و مرد بعضی جاها برابر است پس چرا شما پول رستوران و خرج سفر آقا را نمی دهید؟تعداد زنگ زدن ها به حدود صفر کاهش می یابد و شاید پیام های شما بی جواب بماند و البته این ها به دلیل این است که ایشان بی کار نیست که مدام وقتش را برای این بچه بازی ها بگذارد. درك كنيد كه او هزار فكرو مشغله زندگي دارد . 4- مرد ایرانی در 18 سالگی دنبال زن های 40 ساله است واز 40 سالگی به بعد دنبال دختر 18 ساله می گردد -5 در ادبیات مردانه وقتی زنی می گوید نه یعنی اره ( مخصوصا اگر این نه دررختخواب گفته شود) و الي آخر مرد های فرنگی : 1- سرد و بی تفاوت جلو می آید. و در ابتدای رابطه اصلا غیرتی روی شما ندارد. پول غذایتان را هم بدهید خوشحال هم می شود ،حرف های قشنگ نمی زند و یک بار زنگ بزند دیگر نمی زند تا شما هم یک بار پاسخ بدهید احتمالا بار اول هم نمی گوید چقدر خوشگلی و اگر دیگر خیلی تحت تاثیر قرار بگیرد بعد از ماهها ممکن است بگوید:I care For U 2- برای بردن شما به رختخواب اونقدر ها عجله ی ندارد و اولین بار شاید فقط نوازشتان کند ، هول و دستپاچه نیست ولی س ک س برایش مهم است و از این نقطه رابطه شما به سرعت وارد فاز جدی تر می شود 3- بعد از خوابیدن با وی ، دوست دخترش هستید و برای اوهم خوشگلید و هم بودن نبودنتان فرق دارد و اگر قبلا روزی یک بار زنگ می زده حالا روزی دو بار زنگ می زند و اگر شما درآمدی ندارید یا کمتر دارید ، اگر بتواند شما را از نظر مالی حمایت می کند و ککش هم نمی گزد 4- در 18 سالگی با دختر های 18 ساله دوست است واز 40 سالگی به بعد با زن های 40 ساله می گرددو اگر شما چروک دارید او هم دارد و اگر شما شکم 6 پک ندا رید یادش نمی رود که او هم جورج کلونی نیست 5- نه یعنی نه و آره یعنی آره . و اگر کنار هم خوابیده باشید و شما بگویید نه ، به شما دست نخواهد زد. شیرینىِ در کنار هم بودن لبخندهاى امشب، هزار بار بهتر از اشکِ حسرت ریختن بر مزار جدایى هاى فرداست. همه لحظه های پایانی پاییزت ، پر از خش خش آرزوهای قشنگ … یلداتون مبارک عزیزم دلخوری هام زیاد شده انگاری فصل خزون برگمه می خوام سفره دلمو وا کنم به خدا اینبار می گم چه مرگمه اگه هی بیخودی دعوا می کنم خوب می خوام بهم محبت بکنی به خدا بعضی روزا فکر می کنم که داری من و تحمل می کنی جلوی غریبه ها خیلی بده دستت و از توی دستام می کشی خودم و گاهی به مردن می زنم تا شاید منت من رو بکشی آرزومه یه دفعه جایی می ری بپرسی میشه برم یا که نرم مطمئن باش که بهت می گم برو اما زود برگردی دردت به سرم وقتی می بینم باهام غریبه ای فکر رفتن هی میفته تو سرم اما چون طاقت رفتن ندارم می زنم به بی خیالی می گذرم بی محلیات داره زجرم می ده دیگه از این وضعیت خسته شدم چرا هی دروغ می گم نمی دونم انگاری زیادی پا بسته شدم وقتی بی خودی می گم مریض شدم دوست دارم یه کمی دلواپس بشی به خدا چیز زیادی نمی خوام چی میشه اگه یه کم عوض بشی وقتی که سراغ تو نمی گیرم چی میشه یه بار سراغم بگیری واسه این که بهت محبت بکنم دور از جونت تو هم یک بار بمیری






| Design By : Night Melody |


